تازهترین فیلم سروش صحت در حالی که ۱۲ روز از آغاز اکرانش میگذرد، توانسته با استقبال قابل توجه مخاطبان روبهرو شود و فروش آن از مرز ۳۴ میلیارد تومان عبور کند، اما باید دید این استقبال و موفقیت در گیشه تا چه اندازه به خود فیلم بازمیگردد و چه عواملی در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
موفقیت اولیه «استخر» در گیشه را میتوان حاصل دو عامل مهم دانست؛ نخست، اعتبار و جایگاهی است که صحت پس از ساخت دو فیلم پیشین خود بدست آورده؛ نگاه متفاوت او به سوژهها و پرداخت خلاقانه، طرفداران زیادی را برای او دست و پا کرد و از این رو بخش مهمی از گیشه مدیون اعتبار و پیشینه موفق و امتحان پس داده صحت است و اما عامل دوم، ویترین پرستاره «استخر» است؛ حضور بازیگرانی همچون امین حیایی، سحر دولتشاهی، مهران مدیری، پانتهآ پناهیها، علیرضا خمسه، بیژن بنفشهخواه، کاظم سیاحی و... دلیل مهمی است که میتواند کنجکاوی و انگیزه مخاطبان برای تماشای این فیلم را بالا ببرد؛ با این حال اگرچه «استخر» هم در همان مسیر قبلی حرکت میکند اما صحت این بار نتوانسته جهانی تازه و جذاب خلق کند.
از دل روزمرگی تا بحرانهای وجودی
سه فیلم سروش صحت حالا آن قدر به یکدیگر نزدیک شدهاند که میتوان از یک جهان سینمایی منحصر به او صحبت کرد؛ جهانی که شخصیتهای سرگشته، شوخطبعی تلخ، طبیعت، مرگ و گفتوگوهای ظاهراً ساده اما فیلسوفمآبانه، مهمترین عناصر آن را شکل میدهند. صحت در این جهان، از دل پیشپاافتادهترین موقعیتهای روزمره، بحرانهایی عمیق و وجودی بیرون میکشد و با نگاهی فانتزی و گاهی سورئال، مخاطب را به تماشای جهان از زاویهای دیگر دعوت میکند. با این حال، پرسش اصلی درباره «استخر» این خواهد بود که آیا قرار است این وفاداری به جهان شخصی فیلمساز، همچنان به کشف و نوآوری منجر شود یا بیش از هر چیز نشانهای از تکرار و درجا زدن است؟
از دورهمیهای دوستانه تا تنهایی یک مرد
دو اثر قبلی صحت یعنی «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» هر دو در فضایی از جمعهای دوستانه شکل میگیرند؛ یکی در آخرین جشن تولد جهانگیر و دیگری اتفاقاتی عجیب در شب عروسی یکی از دوستان.
این دورهمیها برای صحت صرفاً بستری روایی نیستند، بلکه مجالی برای مواجهه شخصیتها با زندگی، همدلی، عشق، فقدان، زوال و مرگ هستند و به عنوان فرصتی تلقی میشوند تا مفاهیم بنیادین زندگی را به چالش بکشند و جدیترین دغدغههای انسانی را با لحنی سبک و صمیمی در دل موقعیتهایی کمیک روایت کنند و در نتیجه همین تضادهاست که به فیلمهای صحت کیفیت میبخشد.
«استخر» اما از این الگو فاصله میگیرد. فیلم، جمع را کنار میگذارد و به تجربهای فردی و درونی نزدیک میشود. داستان فیلم از یک شب آرام آغاز میشود. امیر و بهار پس از ۲۵سال زندگی مشترک، با تصمیم ناگهانی بهار برای جدایی، وارد مرحلهای تازه از زندگی میشوند. اعلام این تصمیم در میانه تماشای یک مسابقه فوتبال، باز هم علاقه همیشگی صحت به برهم زدن نظم ظاهری زندگی روزمره را یادآوری میکند؛ لحظهای معمولی که ناگهان به بحرانی عاطفی بدل میشود.
با رفتن بهار، امیر ناچار است برای نخستین بار تنهایی را به معنای واقعی تجربه کند. همین تمرکز بر انزوای شخصیت اصلی، مهمترین تفاوت «استخر» با دو فیلم قبلی است. اگر در آثار قبلی، شخصیتها بحران را در دل جمع تجربه میکردند، این بار فیلمساز کاراکتر اصلی داستانش را تقریباً بیپناه رها میکند تا با فقدان، میانسالی و تغییرات پیش رویش روبهرو شود. هر چند حضور پسرش سهیل، باباجلال و دوست روانپزشک امیر، برای او تسلی خاطر است، اما بار اصلی این مواجهه بر دوش خود او باقی میماند.
فیلمنامه؛ پاشنه آشیل «استخر»
با این حال نه تنها استخر به اندازه دو فیلم قبلی غافلگیرکننده نیست، بلکه حتی در بزنگاههایی کاملاً مأیوسکننده هم میشود؛ دلیل اصلی این فاصله، نه در تغییر سوژه، بلکه در شیوه مواجهه فیلم با آن است. نکته اینجاست که تغییر مسیر از جمع به فرد، الزاماً به معنای کشف تازهای نیست و اینجا مهمترین ضعف فیلم، فیلمنامه و داستانی است که چفت و بست کافی ندارد و به ناچار همه چیز در سطح باقی میماند. جرقه این قصه با تصمیم بهار برای جدایی زده میشود، اما انگیزههای این تصمیم تا پایان فیلم در هالهای از ابهام باقی میماند و فکت تازهای به مخاطب نمیدهد. همه آنچه هم که از رخوت و فرسایندگی زندگی زناشویی از دل داستان بیرون میآید، حرف تازهای ندارد و به بازخوانی موقعیتهایی کلیشهای و کمرمق منجر میشود. صحت در کنار پرداخت به زندگی مشترک، به شکاف و پیوند میان دو نسل نیز توجه دارد و رابطه پدر و پسر را در امتداد رابطه زن و مرد روایت میکند؛ تا جایی که دنیای پدر با پسر، نسبت به مسئله غیبت زن در خانه، نقش محوری و پررنگتری پیدا میکند که البته یک نمونه منفی آن، چالش سیگار کشیدن سهیل و واکنشهای امیر به این موضوع است که به بزنگاه مهمی در رابطه پدر و پسر تبدیل میشود و رفتهرفته به یکی از موتیفهای اصلی فیلم و حلقه ارتباطی پدر و پسر تبدیل شده و در مقاطعی با نگاه خاص و فانتزی صحت، رنگ و بویی سورئال هم به خود میگیرد؛ مانند صحنهای که هر دو کنار هم نشستهاند و در تخیل سیگار میکشند اما دود از دهانشان خارج میشود!
مرز باریک میان امضای شخصی فیلمساز و تکرار
نکته دیگری که استخر را نه یک تجربه کاملاً مستقل، بلکه اثری در سایه دو تجربه قبلی فیلمسازش تعریف میکند، حرکت در همان مسیر سابق اما بدون خلاقیت است. میدانیم که جهان سینمایی صحت همواره بر چند مؤلفه ثابت استوار است؛ اینکه مرگ و زندگی همسایهاند و طنز راهی برای تحمل رنج و طبیعت پناهگاهی برای انسان سرگشته است و شخصیتهای او معمولاً بیش از آنکه در پی حل بحران باشند، در جستوجوی معنای زیستناند. اما برخلاف دو فیلم پیشین، بسیاری از نشانههای آشنای سینمای صحت که در آثار پیشین او کیفیتی قابل کشف داشتند، در «استخر» بیشتر کارکرد یادآوری پیدا میکنند. باباجلال با بازی علیرضا خمسه، نماینده همان جهانبینی آشنای آثار صحت است؛ نگاهی که مرگ را نه پایان، بلکه بخشی از چرخه زندگی میبیند. موتیفهایی مانند گاو، کتاب، تأکید بر مرگ و حتی فضای طبیعت به عنوان یک عنصر مهم در قصه، دیگر کشف تازهای برای مخاطب ندارند و بیشتر تلاشی برای استمرار جهان فکری فیلمساز هستند و همین مسئله هم موجب میشود مرز میان تداوم و تکرار در «استخر» باریکتر از همیشه باشد.
با این حال، نمیتوان این را نادیده گرفت که فضاسازی، طراحی صحنه و نورپردازی، فیلمبرداری و طبیعت سرسبز شمال و دریاچه کنار خانه باباجلال ــ که عنوان فیلم نیز از آن گرفته شده ــ همچنان از نقاط قوت فیلم است و تصاویری چشمنواز و آرامشی بصری به روایت میبخشد.
ویترینی پررنگ و لعاب از ستارهها
مانند دو فیلم قبلی، استخر نیز از حضور بازیگران شناختهشده بهره میبرد اما با ترکیبی تازه و البته بازی فرزند سروش صحت در نقش سهیل و تعامل پرفراز و نشیب با پدرش امیر که شاید شخصیترین بخش «استخر» برای خود صحت باشد.
با وجود همه این ویژگیها، «استخر» مانند «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» غافلگیرکننده و جذاب نیست. فیلمسازی که پیشتر از دل سادهترین موقعیتها کشفی تازه بیرون میکشید، اکنون بیش از آنکه مخاطب را شگفتزده کند، او را با یک نسخه ضعیف از ذائقه فیلمسازی خود روبهرو میکند. به همین دلیل به جای اینکه استخر را آغاز مرحلهای تازه در کارنامه سروش صحت بدانیم، میتوان آن را تثبیت همان مسیری تلقی کرد که پیشتر رفته؛ مسیری که این بار بیش از همیشه به مرز تکرار نزدیکتر شده است.





نظر شما